header
متن مورد نظر

اشعار شب قدر برای تلگرام و لاین و اینستاگرام

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اشعار شب قدر برای تلگرام و لاین و اینستاگرام

از نخلستان و چاه و است و علی(ع) / کوفه در خواب گناه است و علی

کوفه خواب است و کسی در جاده نیست / در تمام شهر یک آزاده نیست

کوفیان با ننگ سودا می کنند / از علی امشب تبرا می کنند

کوفیان با عافیت خو می کنند / بر سر دنیا هیاهو می کنند

باز امشب عشق تنها می شود / زخم ، سهم فرق مولا می شود

کوفیان امشب « ولی » را می کشند / فاتح خیبر « علی » را می کشند

آفتاب عشق گلگون می شود / سینه ی سجاده پرخون می شود

باز امشب عقده ها گل می کند / بر لبان غم ، دعا گل می کند

پشت نخل آرزو ،خم می شود / داغ حسرت سهم ، آدم می شود

می شود امت یتیم و بی امام / عشق ، ناکام و عدالت ، ناتمام

جاده می ماند غریب و بی سوار / ذوالفقار عدل می گیرد غبار

کوفیان ، مست ترنم می شوند / در غبار عافیت گم می شوند

کوفه ، ای ظلمت سرای شب نورد / کوفه ، شهر عافیت ، آیین زرد

کوفه ، ای نامرد ، ای شهر فریب / کوفه ، ای بی درد ، ای شهر فریب

زادگاه و قبله ی اصحاب باد / پنج فصل عدل را دادی به باد

خوب می دانم علی سهمت نبود / درک آن خورشید در فهمت نبود

چون که با زهر تو پرپر شد علی / همنشین زخم خنجر شد علی

کاش امشب باز باران می گرفت / بغض من راه نیستان می گرفت

کاش امشب درد می آمد فرود / بغض من ، زخم علی را می سرود

چاه کو ، تا بشنود درد مرا / ماه کو ، آن شاهد درد آشنا

ای علی ، هجر و صبوری تا به کی / چهارده قرن از تو دوری تا به کی

تا به کی باید ز هجرانت سرود / شعر در وصف شهیدانت سرود

بی تو ای مولا ، دل ما کربلاست / سهم ما از زندگی ، درد و بلاست

عشق در چشمان من گل گاشته / گریه با من ماجراها داشته

خانه ام امشب دوباره ابری است / گریه ، گام آخر بی صبری است

بی تو بر دل مانده زخم صد فدک / کو دو بیتی ، کو جنون ، کو نی لبک

غم مدار ، اما دل ما محکم است / گر چه دنیا سهم ابن ملجم است

ذوالفقارت یا علی میراث ماست / ما به خونخواهی به پا خواهیم خاست

ای علی ، سنگ صبور فاطمه / وارث زخم غیور فاطمه

ای شهید فتنه ی قوم جمله / بهترین تفسیر اخلاص عمل

چشمهایت ای طلوع دلنواز / بر جهان ای کاش می تابید باز

کاش امشب باز باران می گرفت / بغض من راه نیستان می گرفت

کاش امشب درد می آمد فرود / بغض من زخم علی را می سرود

شیعیان ، من داغدار حیدرم / داغدار آن بهار پرپرم

بی علی ، ماییم و اندوهی مدام / روبروی ماست راهی ناتمام

بی علی ، دنیا ندارد اعتبار / وای بر ما ، وای بر این روزگار

آیا سحری به رنگ خون دیدی تو

محراب و تو منبری چنین دیدی تو

خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو

فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو

آن زاده کعبه و امین حرمین

افتاده میان خاک و خون دیدی تو

آن کس که ستیز خیبر و بدر و احد

چون شیر بغرید چنین دیدی تو

ایا تو درون ظلمت شام سیاه

نان اور کودک یتیم دیدی تو

آیا دل پرز خون و گریان چشمی

از جور زمانه و زمان دیدی تو

او زخم تن و زبان که در طول زمان

با جان به خرید و دم نزد دیدی تو

آیا زمیان مردم کوفه و شام

مظلوم تر از علی کسی دیدی تو

بگشا به سرا پرده جان باب علی را

سرمشق خود ای دل بکن آداب علی را

تا رتبه این مظهر حق رابشناسی

بشمار یکایک همه القاب علی را

فرمان خدا بود که در مسجد احمد

درها همه بستند،مگر باب علی را

زیرا که علی، خانه یکی شد شب میلاد

خود بیت خدا دان، دل حق‏یاب علی را

دنیای دنی، جای کسی همچو علی نیست

آغشت به خون، روی جهان‏تاب علی را

تا رد نکند خالق او، خواهش اورا

ز آن رنگ شهادت زده، محراب علی را

تیغ بر فرق عدالت زده و خندیدند

خون به ابعاد غریبی علی پاشیدند

زاغ‏ها از دل شب کنده و بر روز زدند

روز و شب،گوشه محراب به هم پیچیدند

زخم بر سلسله باور و ایمان افتاد

همه افلاک از این زخم به خود لرزیدند

شب پر از رخوت نامردی مردم گردید

آسمان، ماه، ستاره، همگی خوابیدند

صبح، امّا دو سه تا کاسه شیر آوردند

کودکانی که علی را همه شب می‏دیدند

هق هق چاه شناور شده در گریه نخل

همه از هم فقط از درد علی پرسیدن

بیا ای دوست تا باهم بسوزیم

چو شمع محفل ماتم بسوزیم

من و تو سوگوار یک عزیزیم

بیا تا هردو در یک غم بسوزیم

بیا چون شمع و چون پروانه باشیم

به گرد هم بررای هم بسوزیم

بیا با محرمان دمساز گردیم

چرا از طعن نامحرم بسوزیم

چو می خواهی در ان عالم نسوزی

همان بهتر در این عالم بسوزیم

به خورشید محبت ره توان برد

اگر یک صبح چون شبنم بسوزیم

چو می باید بسوزد سینه بگذار

بیاد عترت خاتم بسوزیم

کمال سوختن عشق علی است

مبادا در عزایش کم بسوزیم

نسوزد آفتاب حشر مارا

اگر از داغ او یکدم بسوزیم

(محمد)باز از سوز جگر گفت

بیا ای دوست تا باهم بسوزیم

دست حق حیدر کرار علی

شیر حق حجت دادار علی

مخزن و معدن اسرار علی

سید و سرور و سالار علی

جان به قربان جمالت مولا

کی رسم من به وصالت مولا

چه بگویم که جه ها کرد عدو

آتش کینه به پا کرد عدو

ای خدا شیعه دلش محزون است

از غم عشق علی مجنون است

این همان ماتم عظمی باشد

سحر آخر مولا باشد

میزبان زینب کبری باشد

او نوازش گر بابا باشد

زیر لب زمزمه دارد زینب

که دگر آخر کار است امشب

تا علی گشت برون از خانه

عالمی شد ز غمش غمخانه

شد علی شمع و همه پروانه

خیل مرغان ز پی اش مستانه

می سرودند به صد آه و نوا

مرو امشب تو مسجد مولا

مسجد کوفه پر از غوغا شد

گوئیا روز جزا بر پا شد

سند قتل علی امضاء شد

پر ز اندوه دل زهرا شد

تا که آمد ز شهادت خبرش

بست تکبیر نماز سحرش

حیدر از تیغ جفا شد بیتاب

رفت از هوش میان محراب

رنگ خورشید علی شد مهتاب

چهره اش در یم خون گشت خضاب

ضربه تیغ اگر کاری بود

ذکر مولا به لبش جاری بود

من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست

این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست

این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است

به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست

منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او

پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست

آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است

بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست

لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد

که جهان، آینه در آینه حیران علی ست

کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده است

تا بدانیم کلید در این خانه علی ست

از دم صبح ازل نام علی را می خواند

دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست

===============================

حراج ویژه سال ۱۳۹۵ را از دست ندهید

ارسال نظر